الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
65
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
اوست و تا به او نرسد آرام نگيرد « أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ » به هوش باشيد تنها به ياد خدا دلها آرامش پيدا مىكند . چگونه مىتوانيم اين موضوع را از دايرهء تحقيقاتمان حذف كنيم درصورتىكه بازگشت همهء ما بهسوى اوست « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » آرى خدا معبود ما و ايدهآل ما و منبع اميد ماست . در هر صورت كسى كه جملهء فوق ( يعنى خداى جهان و جهان ) را شنيده و يا آن عنوان را مشاهده مىكند متوجه مىشود كه ما درصدد بحث از چنين موضوعى هستيم طبعا از خود مىپرسد كه : 1 - اگر خداشناسى فطرى و بديهى است بحث از آن لغو و بىفايده است و اصولا چرا بايد از خداى جهان بحث كرد ؟ 2 - آيا اين بحث صحيح و رواست ؟ 3 - فايدهء اين بحث چيست ؟ در پاسخ به سؤال اول بايد ديد كه آيا فكر خداشناسى و گرايش به اين نيروى خارقالعاده زادهء جهل و يا ترس بشر است يا از عقل و فطرت و تمايلات ذاتى وى سرچشمه گرفته است ، زيرا به گفته شهيد مطهرى : در « تاريخ اديان » اين مسئله طرح مىشود كه علت پيدايش مفاهيم دينى كه در رأس آنها مفهوم « خدا » است چيست ؟ چهطور شد كه بشر به اين مفهوم توجه كرد و به دنبال آن يك سلسله سنن و اعمال كه فوقالعاده براى آنها اهميت قائل است تأسيس و انجام داد ؟ اين پرسش در واقع متوجه اين جهت است كه بشر در طول تاريخ خود چرا به انديشهء خدا افتاده و به جستوجوى خدا پرداخته است ؟ چه عامل و انگيزهاى بشر را بهسوى مفاهيم « خدا » و « دين » و « پرستش » سوق داده است ؟ آيا آن عامل ، عقلانى و منطقى است يا روانى و يا اجتماعى ؟ و اگر روانى است آيا ناشى از يك تمايل فطرى و ذاتى است و يا نوعى عكسالعمل است كه روح در برابر برخى پيشامدها انجام داده و مىدهد ؟ چنانكه مىدانيم مسائل بسيارى هست كه از قديمترين دورانها مورد توجه بشر بوده است از قبيل مسئلهء عليت و معلوليت عامّه و همچنين عليت و معلوليتهاى